رفقا دلم گرفته ...
می خوام یه گوشه بشینیم مثل بچه های مادر مرده زار بزنم وگریه کنم .
چرا گریه نکنم تازه من بیچاره داشتم یه رفاقتی با خدای خودم به هم می زدم،مني
كه يه عمري را ازاون دور بودم تازه داشت ازش خوشم مي اومد مي دونم منا خيلي
دوسم داره وگرنه منا رها مي كرد به حال خودم اما برام دعوت نامه فرستاد :دعيتم
الي ضيافه الله ...گفته بود منتظرم مي مونه تا بيام قبل رمضون بهونه مي آوردم كه
شيطون نمي زاره وسوسم ميكنه به خاطر من اسيرش كرد به غل وزنجير كشيدش ؛
جاي شما خالي عجب سفره اي عجب خداي خوبي بهش انس پيدا كردم حالا مي
گن داره تموم مي شه بايد از مهموني بيرون بريم نمي دونم چه خاكي بر سرم بكنم
هر چي التماس مي كنم فايده نداره دوست دارم با امام سجاد(عليه السلام )يه
گوشه بشينم مناجات وداع بخونم نمي فهمم آقا چه بهرهاي از رمضان برده كه اين
طور داره ناله مي كنه مثل اينكه مي خوان رفيقي كه مدتهاست باهش آشناست
ازش جدا كنند :السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّيْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ

عجب ميهماني خوبي بود با خدا رفيق شده بودم با قرآن انسي داشتم هرروز سري
به كربلاي حسينم مي زدم با مهدي فاطمه هم ناله مي شدم مادر مادر مي كردم
عشق به خوبي ها دلما پر كرده بود .
سلام
طلبه نسل سوم نوشته بود كه دعا را با توجه بخونيد وبراي جلب توجه هم بهتره به
ترجمه دعا توجه بكنيم ؛منم كه بچه ي حرف گوش كني هستم وقتي شب قدر
دعاي جوشن كبير را مي خوندم حواسم به ترجمه هاش بود.

تا به حال اين طور خدا را نشناخته بودم خداي كه هر كاري بخوايد از دستش بر مي آد
بهترين ياري كنندگانه ،صاحب جود و سخاوته ،همدم انسان هنگام وحشته ،نوراني
كننده دلهاست ،پناهگاه گناهكارانه ، خلق كننده مخلوقات از عدمه ،به بنده هاي
خودشه مهربانه ،بهترين رفيقه ،آشكار كننده خوبي هاوپنهان كننده بدي هاست
،تكيه گاهي غير از او وجود ندارد ، دوستدارگريه كنندگانه،كسي كه توبه بندگان را
قبول مي كند و...
خداييش خداي با حالي نيست اگه بهترش را گير آورديد ماهم مشترييم
سلام
هرگاه حضرت آيت الله بافقي (رحمه الله عليه )يادي ازعلي بن مهزيار
مي كرد مي گفت:لازم نبود براي ديدن امام زمان(عج ) به خودش
اين همه سختي بدهد و۲۰با ربه مكه برود اگر يك با به كربلا
مي آمد كافي بود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جاي شما خالي با چند تن از دوستان مجموعه به اردوي
پرورشي ،فرهنگي فصل رويش در زيبا كنار رفته بوديم ؛
هديه هاي ارزشمند وسلام صلوات مسولان اردو بدرقه
راهمان شد؛
از جمله آنها كتابي بود به نامٍ« هفت روز آخر » نو شته
آقاي محمد رضا بايرامي چاپ سوره مهرکه جايزه بهترين
خاطره ادب و پايداري در ۲۰سال گذشته را از آن خود كرده .
با مطالعه مقداري از كتاب متوجه مي شوي كه خاطره گروهي
از رزمندگان است كه خود را در محاصره دشمن ديده وچاره اي
جز فراربه بيراهه پيدا نمي كنند، در راه با سختي هاي فراواني
روبرو مي شوند وفشار تشنگي بارها مرگ راجلوي چشمان آنها
مي آورد.
با تمام مشغله هاي كه داشتم سعي كردم كتاب را سريعتر تمام كنم
نمي توانستم شخصيتهاي واقعي خاطره را به خاطر كارهاي خودم
در ميان شيارهاو نمك زارهاي خشك وبي آب رها كنم وخودم
مشغول برنامه هاي روزمره خود شوم .
توصيه مطالعه اين كتاب خالي از لطف نيست ولي آنچه كه در تمام
صفحات اين كتاب و بين تمام شيارها وكوهها برايم تعجب آوربود
حتي براي يك بار هم فضاي اين سختيها رنگ وبوي توسل به
خود نگرفت. !!!
توسل راه ميان بري است براي من شما براي گريز از مشكلات،
شايد جالب باشد درست چند سال قبل همراه عده اي از دوستان
مانيز در ميان تقريبا همان كوهها كه به مقصد كربلا رهسپار بوديم
گرفتار گرما زدگي وتشنگي شديم ولي آنچه كه توانست ما را سريع
از آن مهلكه نجات دهد توسل دوستان بود به محضر
سقاي دشت كربلا…