توي اين فكر بودم كه چرا ما با وجود اين همه امكانات مادي ومعنوي
كه برامون هست بازم شاكر نيستم وفرصتها واستعدادهاي كه در اختيار
داريم خوب استفاده نمي كنيم ناخود آگاه يادمثالي افتادم كه مرحوم
استاد علي صفايي حائري (عين صاد ) در كتاب مسوليت
وسازندگي زده بود .
«یک روز صبح با صدای استارت ما شین از خواب بیدارشدم .استارت
مداوم بود وجرقه ها زياد ومايع قابل احتراق،اما با اين وصف حركتي
نبود و پيشرفتي نبود .من به ياد جرقه هايي افتادمكه در زندگي خودم
مدام سر مي كشيدند ،وبه ياد استعدادهايي افتادم كه قابل سوختن
بودندوبه ياد ركود وتوقفي افتادم كه با اين همه جرقه واستعداد
گريبانگيرم بوده است .در اين فكر رفتم كه ببينم نقص از كجاست ،
كه شنيدم راننده مي گويد:بايد هلش داد هوابرداشته است. وهمين
جواب من بود .
هنگامي كه هواها وجود مرا در بر مي گيرند ودلم هوا بر مي دارد،ديگر
جرقه ها برايم كاري نمي كنند واگر مي خواهم به راه بيفتم بايد هلم
بدهند وضربه اي بزنند وراهم بيندازند تا آن همه استعداد ،راكد نماند . »
استاد خيلي زيبا مثال زده خدا رحمتش كنه ما به هول نياز داريم دلمون
را هوا پر كرده بايد هر كسي با خودش جدا گانه خلوت كنه ببينه كه
ماشين دلش با كدام نوع هول دادن راه مي افته .
سلام
بنا نبود بچه هاي فاطمه با اين مطلب به روز شود ولي چه بايد كرد :
العبد يدبر والله يقدر ...
توي همين روزها بود كه وقتي در خونه را باز كردم ديدم نشريه اي وسط حياط ولو
شده يادم اومد كه دوستان امتداد مارا مشترك نشريه كردن امتداد نشريه اي كه 10
شماره از حياط مطبوعاتي اون مي گذره ماهنامه اي كه براي تداوم ارتباط با راهيان
نور ايجاد شده وپرخواننده ترين ماهنامه دفاع مقدسه ...
با چند ورق زدن حال هواي ملكوتي تمام وجود آدما پر مي كنه از شعري كه در ابتدا به
ياد شهداي گمنام درج شده است :
عاقد دوباره گفت وكيلم ؟...پدر نبود
ای کاش درجهان ره ورسم سفر نبود
گفتند رفته گل...گلی گم ...دلش گرفت
یعنی که از اجازه با با خبر نبود ....
ياداشت وحید جلیلی كه يه گوشماليه براي كساني كه فقط نا مي از شهدا به يدك
مي كشند وناني مي خورند اما ...
ابراهيم زاده هم جملاتي را به كساني كه فهميده زندگي مي كنند تقديم مي كنه
ومن نا چارم جمله روح خدا را از مقابل ذهنم عبور بدهم كه ما چه مي فهميم عند
ربهم يرزقون يعني چه ؟
اما آنچه كه بيشتر از همه به نظرم خواندني وفكركردني وعمل كردني
آمد كپي بود كه امتداديها با حميد داود آبادي انجام داده بودند يك گفتگوي دوستانه با
محقق ونويسنده دفاع مقدس وچون گوشهاي دوستان عادت كرده بود كه بدون
مخاطبان چيزی را نشنوند آن را براي ما هم درج كرده بودند چه قدر زيبا وچه رسم
نكويي مصداق زكات العلم نشره مي باشد منم از همان باب نکاتی را از مصاحبه
داودآبادي را درج مي كنم برای مطالعه متن کامل به وبلاگ داودآبادی مراجعه کنید
از گروهی می گوید که برای تحقیق مسائل جنگ از فرانسه به ایران آمده اند رئیس
موزه جنگ بانمایش اسلایدهای از موزه جنگشان می خواهد پوز بدهد اما وقتی به
شلمچه می رود کم می آورد ومی گوید که اگر یک وجب از این خاک در فرانسه بود
زیارتگاهی درست می کردیم که ..
از آن گروه می گوید که در مورد جنگ همان کتابهای را خوانده اند که آقا سفارش
کرده اما من وتو چه خواندهایم ؟
از سوالهای که از او پرسیده اندمی گوید وگله از این که هیچ کدام از این تیپ سوالها
را در کشور از او نپرسیده اند .
ومطالب وخاطراتی از شهدای لبنان که اگر نخوانید ضرر کرده اید .
براي اشتراك با شماره-۲۹۰۹۶۴۰ -۰۲۵۱تما س بگيريد
توي اين فكر بودم كه عجب عالميه هركي از راه رسيده يانرسيده شروع مي كنه
از دولت انتقاد كردن از مطبوعات زنجيرهاي گرفته تا...
اين دم آخر يه هم كه صدا وسيما با سانسورصحبتهای آقا در مورد دولت شدت
ناراحتي شو نشون داد روزگاره ديگه كاريش نمي شه كرد.
به ذهنم اومد كه خاطره اي از زبان حجه الاسلام دكتر مرتضي آقا تهراني را براي
رفقا بگم ايشون روحاني كاروان مسلمانان نيويورکيه چند سال پيش هم كه
امام جمعه اون جابوده مي گفت وقتي براي بستن احرام به مسجد رفتيم به
دوستان گفتم كه آنهاي كه از طرف خودشان آمده اند يك طرف وآنهاي كه به
نيابت از کسی آمده اند طرف ديگر
وقتي از جوان مسلمان نیویورکی كه درقسمت نائبان ايستاده بود پرسيدم
كه به نيابت از كه آمده اي گفت :احمدي نژاد محمود احمدي نژاد...

راستي گفتم انتقاد انتقاد يه ويژگي هاي داره كه توي اين حرفها كه ديده نمي شه
شايد مي گفتم انتقام بهتر بود عجب جمله ي باحالي گفت حاج محمود :
مثل اينكه من وارد حريم ممنوعه بعضي از افراد شده ام ...